گاهي گمان نميكني وميشود..........گاهي نميشود كه نميشود.......گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است.........گاهي نگفته قرعه بنام تو ميشو
خداوندا: تقدیرم را زیبا بنویس،
کمکم کن انچه رو تو زود خواهی ،من دیر نخواهم
و انچه را تو دیر خواهی، من زود نخواهم.
دکتر شریعتی
سلام فرشته من
راستي ديگه چيزي برات نمي نويسم ..منتظر ميمونم تا بياي اونموقع برات يه جشن حسابي ميگيرم و خاطرات با تو بودن رو مي نويسم ...![]()
گفتم : خداي من ، دقايقي بود درزندگانيم كه هوس مي كردم سرسنگينم را كه پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا برشانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، درآن لحظات شانه هاي تو كجا بود ؟
گفت : عزيزتر از هرچه هست ، تو نه تنها درآن لحظات دلتنگي كه درتمام لحظات بودنت بر من تكيه كرده بودي ، من آني خود را ازتو دريغ نكرده ام كه تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي كه به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .
گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر ازهرچه هست ، اشك تنها قطره اي است كه قبل از آنكه فرود آيد عروج مي كند ، اشكهايت به من رسيد و من يكي يكي برزنگارهاي روحت ريختم تا بازهم ازجنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا كه تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود كه برسرراهم گذاشته بودي ؟
گفت : بارها صدايت كردم ، آرام گفتم ازاين راه نرو كه به جايي نمي رسي ،توهرگز گوش نكردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود كه عزيز ازهرچه هست ازاين راه نرو كه به نا كجا هم نخواهي رسيد .
گفتم : پس چرا آن همه درد دردلم انباشتي ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم كني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم كني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، كلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي ، چاره اي نبود جز نزول درد كه تو تنها اينگونه شد كه صدايم كردي .گفتم : پس چرا همان بار اول كه صدايت كردم درد را ازدلم نراندي ؟
گفت : اول بار كه گفتي خدا ، آنچنان به شوق آمدم كه حيفم آمد باردگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد برخدا گفتن اصرار نمي كني و گرنه همان بار اول شفايت مي دادم .
گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزيزتر از هرچه هست من دوست تر دارمت ...
سلام گلم الان كه دارم برات مينويسم اشك امونم نمیده ببین مامان چقدر بیتابت شده ...
خونه ديگه بي تو صفا نداره ....
عزيز دردونه من
پريشب خوابتو ديدم يه دختر ناز خيلي زيبا بودي با چشم مشكي ماماني داشت كلاه سرت ميكرد و باهات حرف ميرد خيلي لذت داشت خيلي اميدوار شده بودم كه ديگه اين ماه اومده باشي پيشم ولي بازم خبري نشد...
من و باباي بي صبرانه منتظرتيم همش دعا ميكنيم كه زود بيايي پيشمون تو هم از خدا بخواه قول ميدم برات مامان خوبي باشم.
دردو دلی با خدا ![]()
خدایا این مهر مادری رو خودت تو وجودم قرار دادی....خداجونم چقدر امتحان بشم خودت میدونی چقدر این روزا برام سخت میگذره دیگه طاقتم تموم شده خدا جونم این ماه اقا امام حسین(ع)و امام زمان رو شفیع قرار دادم یعنی گناهم اینقدر سنگینه ......نه نه شاید این ماه صلاحم نبوده ....منو رد میکنی ولی دردانه های خلقتو نه ......
بازم امیدوار به درگاهت دعا میکنم من غیر از خودت کسی رو ندارم میدونم منم به ارزوم میرسونی ولی خدا جون دیگه انتظار وشمردن روزها برام خیلی سخته .........![]()
![]()
دوست داشتم نوشتن در اين وبلاگ را با حضور سبز يه فرشته كوچولو تو زندگيم شروع كنم....ولي هر چه انتظار كشيدم نيومد از الان ميخوام از انتظار مامان و بابايي مهربونش براش بنويسم تا اونم دلش پر بكشه براي ما و از خدا بخواد تا هر چه زودتر بياد پيش ماها و زندگيمونو با حضورش گرمتر كنه ...
يكشنبه با بابا رفتيم بيرون اونشب دل من گرفته بود باز دلم برا حضورت تو زندگيم تنگ بود بابا اينو خوب درك ميكنه باهم رفتيم بيرون و بابا برات دو تا لباس خوشگل خريد البته اگه دخمر باشي ....پسرم كه باشي قدمت رو چشمم عزيزم .....ميخوام عكشو برات بزارم ....![]()
من و بابا هنوز نيومده كلي واست خريد كرديم ...فرشته كوچولوي من ترا خدا بيشتر از اين منو چشم براه نزار زودي بيا پيشم ......![]()
دعا.....ذكر ......خدا .....مهربوني ......كرامت .......معجزه .......![]()
خدايا الان مدتهاست در انتظار يه فرشته كوچولو هستيم تا رنگ و روي زندگيمونو عوض كنه ......خدا جونم خيلي در خونت اشك ريختم التماس كردم به منم يه فرشته كوچولو بدي ولي نميدونم چرا ...چرا بهم لياقت مادري رو نميدي خدايا مگه تو ارحم الراحمين نيستي مگه خودت نگفتي من از رگ گردن به شما نزديكترم مگه نگفتي مرا بخوانيد تا اجابت كنم خدا يا پس چرا جوابمو نميدي...خدايا من بجز خودت كسي رو ندارم همه دردامو فقط به خودت ميتونم بگم و گره مشكلم فقط به لطف خودت باز ميشه ...خدايا اگه جوابمو ندي در خونه كي برم از كي كمك بخوام ..............خدا جونم از در خونت ردم
نكن .نا اميدم نكن
ایستگاه استجابت دعا
یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتتظر، ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود
***
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
***
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
***
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
***
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
***
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود
عرفان نظرآهاری


