X
تبلیغات
ياس سپيد

ياس سپيد
قالب وبلاگ
خدای مهربونم امروز دخترم دو ساله شد دختری که داشتنش برام یه معجزست ،خدای مهربونم دخترمو به تو میسپارم خودت حافظ و نگهدارش باش .

پرنیا جونم آهنگ صدات زیبا ترین ترانه زندگیم، نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است پس با من بمان تا زنده بمانم .


دختر گلم امیدوارم همیشه خونه پر باشه از صدای خنده هات، الهی که همیشه سلامت و شاد باشی و سالی بدور از الرژی، امیدوارم  خیلی زود بتونی همه خوراکیهای خوشمزه رو بخوری

 هورااااااااااااااااااااااا فرشته خونم دو ساله شد

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

[ سه شنبه 16 آبان1391 ] [ 21:21 ] [ ] [ ]
خداي مهربونم ترا شكر ميگويم كه امسالم تونستم زنده شدن طبيعت رو كنار خانوادم جشن بگيرم

خداي مهربونم ترا شكر ميگويم بخاطر نعمت سلامتي كه به من و خانوادم دادي

خداي مهربونم خيلي دوست دارم

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد.سال جديد رو به همه دوستاي عزيزم تبريك ميگم و بهترينها رو براتون ارزو ميكنم

سال ۹۰ هم گذشت با همه خوبيها و بديهاش ...سال ۹۰ برام پر از فرازو نشيب بود ولي زيبا بود ، خونه پر بود از صداي يه فرشته كوچولو كه لحظه لحظه شاهد رشدش بودم و خنده هايي كه تموم وجودمو پر ميكرد از انرژي كه هستيمو به پاش بريزم زندگيم با پرنياي نازم معنا گرفته و شيرين شده

بچم بخاطر الرژي خيلي اذيت شد ولي خدا رو شكر امسال قابل مقايسه با سال قبل نيست امروز پرنياي عزيزم ۱۷ ماهه شد،اميدوارم پرنيا و همه فرشته هاي كه مشكلي دارند توي اين سال جديد مشكلشون برطرف بشه و زير سايه پدر مادر هميشه سلامت باشند و لبخند شادي رو لباشون باشه .

پرنيا  كلي برام شيرين زبوني ميكنه نمونش امروز كه قاطع اومده ميگه كامپيتي خاموش و بعدم خودش وارد عمل ميشه و دكمه ها رو سريع ميزنه حسابي با كامپيوتر درگيره ...

تاب بازي رو خيلي دوست داره و با گريه مياد خونه رو تابم ميخونه تاب تاب عباسي هبا ن ندازي

كتاباشو خيلي دوست داره و اغلب حفظ شده و برام تفسير ميكنه ديشبم كتاب حسني نگو يه دسته گل رو براش خريدم ميگه حسني مو چيك چيك تميز قشنگ قشنگ.

دامنه لغاتش زياد شده اغلب كلمات رو ميگه جمله ميسازه و كلي شيرين شده ...ماشالله

دارم از شير ميگيرمش دعا كنيد بتونه راحت ازش دل بكنه و اذيت نشه دلم نمياد ولي فكر ميكنم اينجور بهتر غذا بخوره...پرنيا با قطره استامينوفن خيلي حالشو بد ميكنه ولي به سينم ميزنم ميخوره و قاطع ميگه تلخ اب بشور تميز و شبا هم خيلي زياد پا ميشه برا شير...

 

 

 

 

[ چهارشنبه 16 فروردین1391 ] [ 16:44 ] [ ] [ ]
خدای مهربونم متشکرم که این فرشته کوچولو رو همدم تنهایی هام قرار دادی خودت برام حفظش کن

پرنیای عزیزم الان چهارده ماهو نیم داره و ما همچنان با الرژی دستو پنجه نرم میکنیم بعضی وقتا یاد سال قبل میوفتم تمام تنم میلرزه و اصلا دوست ندارم خاطراتش رو مرور کنم ....

دخترم الان نصفه زرده تخم مرغ رو میخوره یک پروژه ۴ماهه اونم فقط نیمرو خدا رو شکر که مشکل حادی پیدا نکرد .

خیلی از وسائل خونه رو میشناسه ،این روزا سعی میکنه کلمات رو ادا کنه یه زبون جدید اختراع کرده

شب شب دو ــــــــ شبکه دو 

شیپی ــــــــــــــــــــ پیشی

تپو ــــــــــــــــــــــــــ پتو

هاگوم ـــــــــــــــــــ حلقه

بابالیش ــــــــــــــــ بابا بشین

دادا ،دای دایی ، داجوــــــــــــ دایی

 تخ ــــــــــــــــــــــــ تخم مرغ

شامپی ـــــــــــــــــ شامپو

صابی ـــــــــــــــ صابون

نک ــــــــــــــــــــ بادکنک

سرـــــــــــــــــــــ کلاه

نانانانا ـــــــــــــــــلالا

ناف چش دست گوش پا مو سر نون بابا مامان مامانی بابایی ببه توپ  نای نای ماه و....... الان یادم نمیاد چه کلمات دیگه ایی رو میتونه ادا کنه.

صدای حیونای کتابش رو میگه و کاملا اونا رو میشناسه

شعر یه توپ دارم قلقلیه رو میخونم قلقلی و ابی رو میگه

یه دختر دارم ...شاه و ماه رو میگه

پرنیا خیلی زود خودش رو شناخت فکر کنم از نه ماهگی بود هر چیزی متعلق به خودش باشه یا دوستش داشته باشه میگه من من

راستی دخترم سلام هم میکنه البته میگه س با فتحه یعنی سلام

 دوم دی ماه هم اولین قدمهاشو تنهایی برداشت دختر گلم امیدوارم همیشه قدمهات استوار باشه گلم

ماشالله هزار ماشالله وروجک مامان

[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 18:4 ] [ ] [ ]
پرنیا شیر خشک زیر یکسال نئوکیت میخوره الان چند روزه شیر بالا یکسال براش گرفتیم ولی اصلا مزشو نمیپذیره و شیر زیر یکسالم نیست خیلی ناراحتم چرا سیاست و تحریم داره با سلامتی بچه هامون بازی میکنه ....

 

 دخترم اخه اون شیر چی بوده که داری خودتو مامانو اذیت میکنی

[ چهارشنبه 25 آبان1390 ] [ 17:8 ] [ ] [ ]

خدا جونم خیلی ممنون از اینکه این فرشته کوچولو رو بهم دادی فرشته ایی که الان همه زندگیم شده وقتی نگاهش میکنم زیباترین لحظات زندگی برام رقم میخوره ....از بوییدن و بوسیدنش سیر نمیشم همش از خدا میخوام هر کی ارزو داره خدا بهش یه فرشته ناز عطا کنه

 یکسالگی پرنیا مصادف شده با عید قربان و اولین باران زیبای پاییزی و من اینو به فال نیک میگیرم  ....یکسال از روز تولدش میگذره روزای سخت زیادی داشتم ولی همش ارزش داشتن چنین فرشته ایی رو داشته ...شیرینترین سختی زندگی ....معجزه زیبای خلقت ...تمام هستی و زندگی  من ...

پرنیای عزیزم الان خیلی مفاهیم رو میفهمه خیلی چیزا رو میشناسه اعضای بدنشو میشناسه ...هنوز تنها راه نمیره ...عروسک بازی میکنه عروسکشو میخوابونه لالایی میگه معمولا بیرون بخواییم بریم یدونه از عروسکاشو میاره

نانای میکنه ،دست میزنه، کتاب میخونه، البته به زبون خودش چهره نازشو پشت دستاش قایم میکنه بوس میکنه، نازی میکنه ، موهاشو شونه میکنه جورابشو در میاره ،کلاهشو میزاره سرش بر میداره توپ بازی رو خیلی دوست داره موقع چیدن لگوها برای خودش دست میزنه و نگاه میکنه که ماهم براش دست بزنیم ، کلاغ پر میکنه و.....................بهش میگم گل مامان کیه میگه من من من .هر چیزی رو بخواد دنبالم میاد و مرتب میگه من من من

برای یکسالگیش یدونه کیک فقیر پختم بدونه تخم مرغ و شیر و  مافین کدو ....یه کیک کوچیک( باعکس یه خرس که دستش پر بادکنکه ) هم خریدیم رفتیم خونه بابایی ...

فردا میخواییم بریم واکسن یکسالگی پرنیا رو بزنیم خاله ها دعا کنید بخیر بگذره

برای دخترم

عزیز مامان  تولدتو بهت تبریک میگم امیدوارم همیشه سلامت باشی و خنده روی لبای قشنگت باشه و انشالله تا دو سالگی بتونی همه خوراکیهای خوشمزه رو بخوری

 

 

[ چهارشنبه 18 آبان1390 ] [ 17:19 ] [ ] [ ]
خاله ها ممنون که یادم بودید تولدمو تبریک گفتید .....بوس
[ چهارشنبه 18 آبان1390 ] [ 17:9 ] [ ] [ ]
ماه تولد تو كدوم ماه قشنگه
لباسي كه طبيعت تنش كرده چه رنگه

الاكلنگ و بارون، يك و دو سه كجايي؟
به دنيا اومدي در پائيز تن طلايي

يكي نشسته بود و دنيارو رنگ مي زد
رنگاي شاد و روشن خيلي قشنگ ميزد

باد ميومد رو شاخه. ميخوندو هي مي خنديد
برگاي زرد خوشگل روي سرت ميرقصيد

خبر دادن به مردم كلاغا با قاروقار
گفتن كه اومدي تو همه شدن خبردار

درختاي خيابون جيباشونو تكوندن
اسكناساي زردو روي سرت پاشوندن

آقاي باد با هوهو پولارو پارو ميكرد
سوت ميزد و كوچه رو يكسره جارو مي كرد

تو اومدي به دنيا در ماه سرد آبان
كردي دلا رو روشن مثل يه ماه تابان

راستي كه خوش به حالت بچه خوب و زيبا
ماه به اين قشنگي تو اومدي به دنيا

هديه و شمع و خنده، جشن و چراغ وپولك
گل قشنگ و نازم تولدت مبارك
[ شنبه 14 آبان1390 ] [ 17:34 ] [ ] [ ]
خدای مهربونم ازت تشکر میکنم که این فرشته کوچولو رو بهم هدیه کردی واونو مونس تنهاییهام قرار دادی.

خدای مهربونم خودت حافظ و نگهدار دختر کوچولوم باش.

 

 

[ سه شنبه 19 مهر1390 ] [ 9:41 ] [ ] [ ]
اومدم بنویسم پرنیا هم بلاخره از دیروز چهاردستو پا رفت خیلی خوشحالم .....

ساعت دوازده شبه و پرنیا داره چهاردستو پا میاد طرف توپش انگار نه انگار نصفه شبه ....

[ سه شنبه 22 شهریور1390 ] [ 0:5 ] [ ] [ ]
الرژی پرنیا هم پروژه ای شده میترسم چیزی رو تست کنم این دو ماه که دفع خون نداشته بهترین روزای بعد تولدش بوده میترسم که خواب باشم ....ولی خوب خودم حسابی لاغر شدم و بدنم کم اورده مجبورم یه چیزایی رو تست کنم، البته غیر لبنیات که ازش وحشت دارم.....                       

 امروز میخوام بعد ۷ یا ۸ ماه زرده تخم مرغ رو برا خودم شروع کنم دعا کنید پرنیا بهش الرژی نده ....

[ شنبه 19 شهریور1390 ] [ 11:26 ] [ ] [ ]
خدای مهربونم بازم مثل همیشه ازت میخوام همیشه همیشه مواظبم باشی ،کمکم کنی تا بتونم بهترین تصمیمها رو بگیرم ....کمکم کن خدا جونم

پرنیای گل مامان الان خیلی چیزها رو میشناسه دس دسی میکنه بابای و نازی میکنه موهاشو شونه میزنه خودشو قایم میکنه دالی میکنه بعضی مواقع به گل میگه گوم ...غار غار و جیک جیکو میگه بعضی وقتا هم فراموش میکنه...و هر چی بخواد پشت هم میگه من من من من ......

وقتی براش کلاغ پر میکنم به پرنیا که پر نداره خودش خبر نداره میرسم دست میزنه ...پارک رفتن و اسباب بازیهای پارک رو خیلی دوست داره تازه داره تلاش میکنه چهار دستو پا بره .. کتابهاشو خیلی قشنگ!!!!!!پاره میکنه اب بازی رو خیلی دوست داره و طبق معمول اویزون مامانههههه

اینم از دخترک۱۰ ماهه من که اندازه تموم دنیا دوستش دارم

 

[ جمعه 18 شهریور1390 ] [ 16:22 ] [ ] [ ]
خدای مهربونم  شکرت  از این که این فرشته بی نظیر رو بهم دادی ...

چقدر حرف دارم بزنم .....ولی طبق معمول وقت ندارم پرنیا خوابه و  الان ببینه پیشش نیستم بیدار میشه ...

پرنیا جونم امروز ۸ ماهه شده  ....تو این ۸ ماه گذشته همه چیز عوض شده خونه پر شده از اهنگ صدای یه فرشته کوچولو و پرنیا شده همه زندگی من و بابای مهربونش ..

پرنیا جون یاد گرفته دست بزنه

پا ..دست....چراغ ...ساعت ...ماشین ....جوجو ...هاپو.....نینی ...بابا ....مامان .... سمانه دختر صابخونه ....تلویزیون ...گل رو میشناسه

بابا ....دد ....اده(بده) ...و از دیروز هم مامان رو میگه ...جالب اینکه بابا گفتنش از شب میلاد حضرت علی بود....

تو روروئک کمی میره  از اینکه رو شکم بزارمش بدش میاد چند غلت پشت هم میزنه البته ترسو هست خیلی با احتیاط میغلته شب تا صبح هم تو رختخواب همش میغلته.......

و چیزی که واقعا نگرانم کرده اینکه اصلا حاضر نیست تنها بازی کنه بهم وابسته شده و بیشتر دلش میخواد بغل باشه و من پیشش باشم نمیدونم این عادته یا شرایط سنی که داره ...؟دیروزم کلی بهونه گرفت و گریه کرد....

روزانه ۱۶ تیر

این آلرژی باعث شده من نتونم با تنوع زیاد برای بچم غذا درست کنم پرنیا هم دیگه سوپشو نمیخوره امروزم کلی سعی کردم با بازی و سرگرم کردنش بهش غذا بدم ولی نشد منم بیخیال غذاش شدم رفتم سراغ غذای خودمون چنان دستو پایی میزد سمت قابلمه....بله خانوم غذای ما رو میخواست منم برنجو له کردم گذاشتم دهنش  خدا بخیر کنه دلش درد نگیره ...کاش الرژیش زود خوب میشد میتونستم بهش راحت غذا بدم.....بماند خودمم نمیتونم متنوع غذا بخورم و رژیم هستم خودم حسابی ضعیف شدم باید پرنیا رو زودتر از شیر بگیرم ولی خوب توی این فصل با این گرما و نبود شیر خشکش فعلا باید صبر کنم . امیدوارم خیلی زود این وضعیت تموم بشه و پرنیا خوب بشه...

[ پنجشنبه 16 تیر1390 ] [ 16:4 ] [ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستاي عزيزم به وبلاگم خوش امديد
امکانات وب